حاج ملا هادي السبزواري

55

شرح مثنوى

گفتيم و نيز : به عطف يعنى بيست مثل و نيز بيشتر و [ در ] نسخى بىواو عطف است و اول اولى است . ( ( 1068 ) ) در هزيمت از تو افتادند خلق * در هزيمت كشته شد مردم ز زلق ن 435 10 - ك 154 8 زلق : لغزش . ( ( 1070 ) ) خلق را مىخواندى بر عكس شد * از خلافت مردمان را نيست بد ن 435 12 - ك 154 9 از خلافت : يعنى از خلاف كردن با تو نيست چارهء كه بُدّ ، چاره است چنان كه در حديث قدسى است كه « يا موسى انا بدّك اللازم » ( 1 ) . ( ( 1072 ) ) دل از اين بر كن كه بفريبى مرا * يا به حرفى پى روى كردم ترا ن 435 14 - ك 154 10 پى روى كردم : به كاف ف و در نسخه پس روى . ( ( 1088 ) ) گر تو چيزى و مرا خود يار نيست * بنده فرمانم بدانم كار نيست ن 436 12 - ك 154 22 گر تو چيزى : به چيم فارسى غالب . يار نيست : و گر ياور به غير حق نيست مرا . ( ( 1103 ) ) در هوا مىكرد خود بالاى برج * كى هزيمت مىشد از وى روم و گرج ن 437 8 - ك 154 31 بالاى چرخ : در بعض نسخ چنين است و مقفا با كرخ است كه محله بغداد است و در بعض نسخ برج كه كوشك است بهتر است و مقفاست با گرج كه ولايت گرجستان است . ( ( 1104 ) ) كفك مىانداخت چون اشتر زكام * قطره اى بر هر كه زد مىشد جذام ن 437 9 - ك 154 31 جذام : مرض معروف . ( ( 1106 ) ) چون بقوم خود رسيد آن مجتبى * شدق او بگرفت باز او شد عصا ن 437 11 - ك 154 32 شدق : كنج لب چنان كه عرب گويد لَوَّى شَدْقَة يعنى پيچيد گوشهء لبش را و در نسخه حلق او بگرفت .

--> ( 1 ) منبع يافت نشد . .